سيد محمد عبد الحسيب بن سيد أحمد العلوي العاملي

89

قواعد السلاطين ( فارسى )

دربسته ، به اميد اندك فايده ، شيشهء عمر بسيار كس را به سنگ جفا شكسته . شعر چو چشمِ نازنينان بود خونريز * چو زلفِ خوبرويان فتنه‌انگيز شاه يمن ، او را طلبيد و به مواعيد سلطانيّه و مواهب خسروانه مستظهر و اميدوار گردانيد ، به شرط آن‌كه خود را به قبيلهء بنى طىّ رسانيده ، به هرحيله و تزويرى كه باشد طلوع هستى عمر حاتم را به غرقاب نيستى رساند و مراجعت نمايد . پس ، آن عيّارپيشه ، متعهّد اين امر گرديده ، متوجّه آن قبيله شد . چون به آن موضع رسيد ، با جوان خوشخوى نيكورويى « 1 » كه سيماى بزرگى از جبينش ظاهر و طنطنهء فرخندگى از ناصيه‌اش درخشان بود ، برخورد . آن جوان از غايت مهربانى و شيرين زبانى او را پرستش « 2 » نموده ، به خود گرم گردانيد . سؤال نمود كه : از كجا مىرسى و ارادهء كجا دارى ؟ او گفت : از يمن آمده و عزيمت شام دارم . حاتم ، التماس نمود كه : يك امشب به قدم كرم ، وثاق منزل مرا مشرّف ساخته تا فردا آنچه داشته به نظر شريفت رسانيده ، به تلطّفى كه كلبه‌ام را به نور حضور آراسته گردانيده . مصراع ز در درآ [ 62 ] و شبستانِ ما منوّر كن « 3 » آن عيّار به خوشخويى و دلجويى به خانهء آن جوان منزل ساخت و آن جوان ، رسم ضيافت و شرط مهماندارى به وجهى تقديم رسانيد كه هرگز آن عيّارپيشه ، مشاهدهء مثل آن ننموده و به قوّت مخيّله‌اش عبور نكرده . ميزبان ، لحظه به لحظه ، تكلّفات الوان و مطعومات گوناگون و مشروبات فرح‌افزا از برايش ترتيب مىداد ؛

--> ( 1 ) . س : نيكوروى . ( 2 ) . پرستش : خدمتكارى و اداى احترام . ( 3 ) . مصراعى است از حافظ .